|
تو این دو سه سال به اندازه ده سال بزرگ شدم .سخت بود ولی گذشت چون خدا بود . نمی دونم کسایی که به خدا اعتقاد ندارن به چی زندن؟
خدا بزرگتر از آنست که وصف شود !
خیلی وقتا خاطره هام با بو های خاصی یادم میاین شاید چون با همون بو ها ثبت شدن! الان انگشتای دستم یه بوی خوب می دن. بوی بهترین و بزرگترین اتفاق تاریک زندگیمو ! ازین بو لذت می برم حتی وقتی تاریکیه ته خطش یادم میاد . بلاخره قبول کردم اشتباه کردم ! واقعا سخت بود ولی تونستم !تونستم ! تونستم ! یعنی واقعا تونستم؟
الان اگه کسی بخواد از نو شرع کنه بهش می گم می تونی اینکارو بکن ! من صدها بار کردم ! سخت نیس ! مثله همون معتاده و قصه ی ترک کردنش. ولی هیچ وقت بهش نمی گم که دیگه از ، از نو شروع کردن خسته شدم! بهش نمی گم بعضی وقتا دوس دارم تمام مردم شهر ، شهرو خالی کنن تا من تنها باشم تنها ی تنها ! من دوست بی مرام نمی خوام چرا نمی فهمن ! بهش نمی گم همیشه وقتی تا وسطای راه می رسی یکی خودشو به سرعت بهت می رسونه یه چیزی تو دستشه وقتی بهت دست میده ! و تو باید دوباره از اول شروع کنی چون زخمش خیلی عمیقه! آره بهش نمی گم چون می خوام ناامیدش نکنم . شاید اون فقط یه بار دوباره شروع کنه. شاید بتونه .شاید...
به نو کردن ماه بر بام شدم با سبزه و عقیق و آینه داسی بر آسمان گذشت که پرواز کبوتر ممنوع
شاید منتظر بودن سخت باشه و شاید خیلی خیلی سخت ! ولی مهم اینه که مطمئن باشی که هیچ چیز بی پاسخ نیست ! جواب کاراتو می گیری و حقتو ازین دنیا ! با خدا! |
About![]()
مگر آفتابی برآید امشب که دل ما ببرد ! Archivesشهریور 1388تیر 1388 خرداد 1388 اردیبهشت 1388 اسفند 1387 بهمن 1387 مهر 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 SpecificLinkDump
سید علی |